DJ saman IS

من از اول می دانستم که در ایران خبری نیست اما الان همه خبرها به ایران می آیند. من سامان قیاس هستم سازنده مهد پر گهر همه کاره و هیچ کاره ناموس مرصاد ۸۴ و اصلان ۱۱۰. هیچ چیزی نیست که در من نیست و هیچ کس نیست که مرا نخواهد. پلیس می پرسد شغلت چیست می گویم دانشجو می گوید مکانت کجاست شهدا و من ارتیستم طراح هستم و  پانک نیستم

سامان بازداشتی

 گیم نت زاقارت 

آنها همه جا هستند، در کلانتری هم هستند، قضیه بیخ پیدا کرده بود، من با اف بی آی در تماس بودم با سی آی ای هم تماس گرفته بودم، پدر یکی از بچه ها را فرستادند تا از من باج بگیرد، قرار بود وقتی اعتراض کرد من بگویم غلط کردم گه خوردم و این جور چیزها، بعد مامور ۱۱۰ کارت شناسایی من را ببیند و برود اما من به جای التماس کردن گفتم که عذر می خواهم و تعهد می دهم که دیگر تکرار نشود ضمنا اعلام کردم که دو روز است آدم سالمی شده ام. او از کوره در رفت و گفت پس در کلانتری مشخص می شود دوستش هم گفت که تو کل استخر را پر کرده ای همه بچه ها درباره تو صحبت می کنند تو حداکثر باید جلوی مغازه ات تراکت پخش کنی. با اینکه در ایران پلیس فقط حق دارد در موارد فوریتی و اورژانسی دخالت کند آنها برای اتفاقی که قبلا افتاده بود مرا بازداشت کردند ضمنا پلیس علاوه بر کارت شناسایی در مورد جواز کسب جویا شد که اصلا قابل پی گیری توسط ۱۱۰ نبود، او در ادامه گفت که حرف راست را از بچه بشنو و بچه هیچ شاهدی نداشت و شهادت صغیر مورد قبول نیست. وقتی که در کلانتری گفتم که پدر بچه داشته به زور وارد فروشگاه می شده او و دفتر دار هر دو خندیدند. بارها تاکید کردم که می خواهم از روی کاغذ پدرم بخوانم و مامور بنویسد اما او دوباره پرسید که آیا نمی توانی خودت بنویسی در پایان هم بالاخره مشاور قاضی مرا وادار به نوشتن کرد ولی در ادامه خودش اعترافات من را هرگونه که دوست داشت ردیف کرد و نوشت. وقتی امضا می کردم می پرسیدند امضات همینه؟ همراه من یک قناد کارتون خواب و یک دزد صندوقهای صدقات هم بودند که یکی باید تا شنبه می خوابید و دیگری همان جمعه حکم زندانش را دادند. اسم من را به عنوان شهید روی تابلوی استخر نوشته اند اما کسی قبول نداشت که مال من است. فلکه صیاد هم که شیرازیست یعنی پرسپولیسی اما قبلا خیام بوده هم اسم بلوار محل تولد من اما نمی فهمند که قرار بوده خانه و شغل من هر دو آنجا باشد. حتی نه شغل اعلامی من را به من دادند نه به جایش من را در بلوار دانشجو مستقر کردند. کلا ناراحت هستند که من در جایی ساکنم و سه نفر سه بار پرسیدند که چرا زن نداری زن می خوای چرا مجری؟ پلیس دفتر دار، مشاور قاضی و راننده پلیس. تنها حرف راستی که از دهن من درآمد این بود ؛چون من را از دانشگاه اخراج کردند و از ده سال پیش تا حالا برایم پیش نیامده است. اما در پایان هیچ حکمی مبنی بر مجاز بودن فعالیت من یا نحوه آزادیم صادر نشد و فقط ولم کردند رفتم.

حتی اشاره ای به دفعه قبل که در ناجا پرونده داشتم کردند که خودشان گفتند در محدوده ۷تیر بوده و من نمی دانم منظورشان چیست. پدرم گفت آن مرد با مغازه اش کلا تعطیل شد و رفت اما سرپلیس گفت که تو بی ربط حرف می زنی پسرت فهمید. آن دفعه هم از شاکی خبری در دادگاه نبود و نتیجه ای هم به من اعلام نگشت اما این دفعه شاکی حداقل تا کلانتری آمد و مرا بیچاره کرد. این تنها قسمتی نیست که تلاش می کنند واقعیت را جور دیگری جلوه دهند. در مورد سرپرستی بچه ها هم سعی می کنند یک نفر را پدر کسی کنند که اصلا پدرش مخالفتی با من ندارد. مشکل اصلی آنها با برادرم هست و غیر از او دیوار همه اعضای خانواده ام بلند است. دلیلش هم اینست که یک سال در ایران حضور نداشته به قول داییم رفته سن پترز بورگ. او که پزشک است  متولد ۱ شهریور بوده و همراه با زادروز ابن سینا یک شهریور روز پزشک عمومی نام نهاده شد اما ۲ شهریور یعنی روز پلیس می آیند و من را می گیرند که می شود روز شهادت سید علی اندرزگو و آغاز هفته دولت. در دادگاه فردی به نام علی پور قیاسی علی آبادی را فراخوانده بودند که سرباز بود و جلوی من نشسته بود که این ثابت می کند خیلی دوست دارند حتی من و برادرم قیاسی را حفظ  کنند اما از دکتر سیروس متنفرند. آنها قبلا توسط یک مامور لباس مخفی در داروخانه کنار فروشگاه پوشاک، من را از رشته تخصصی اصلیم خلع کرده اند و معلوم نیست در روز داروساز که ۵ شهریور هست چه برنامه ای خواهند داشت. من در کلاس اول دبستان با پسری به نام راضی هم نیمکت بوده ام و نماد داروسازی در ایران هم حضرت رازیست.

از بین همسایه های کسبه محل، آقای رمضانی کاملا بچه باز است که من مشکلی با او ندارم او تنها کسیست که مرتب زن و بچه اش را به من نشان می دهد. اما دو نفر دیگر از پایین خیابان و طرقبه هستند که خیلی مریضند و غیرت و تعصب شدیدی روی همسر مکرمه و هم شیره شان دارند به شکلی که یکیشان برای اشاره به خواهرش از لفظ ؛خداداد عزیزی همسایه منزل خسرومونه و؛خونش کنار خونه شوهرخواهرمه استفاده می کنه. دیگری هم کلا به همه چیز و همه کس کار دارد غیر از مونثهای خانواده خودش. من با دست اندر کارهای مغازه تصفیه آب مشکلی ندارم اما آنها دائم جایشان را با هم عوض می کنند که باعث اعصاب خرابی من می شود مخصوصا که یکیشان بچه سوسول است آن یکی مانکن و دیگری کلا همجنس باز می باشد و اهمیتی به ظاهر یا باطن خودش نمی دهد. اینکه مانکنه ماشینش را کجا پارک کند مهم نیست این مهم است که وقتی ماشینش جلوی پل عابر پیاده و خط کشی عابر و روبروی پوشاک سامان باشد او خیلی احساس ناموس بودن برایش دست می دهد و حسابی رفت و آمد می کند تا خدای نکرده اتفاقی برایش رخ ندهد. بدترین مشکلی که آنجا داریم همین است

البته تابلو و ویترین فروشگاه بی مشکل است اما ورود بهش خیلی مشکل است برای همین هم بچه ها دوست دارند من در پیاده رو مراحمشان شوم و در فروشگاه مزاحم. اما وقتی یکیشان نمی تواند به خواسته اش برسد معلوم می شود که پشت پرده چه خبرهاست و کل کسانی که به نوعی به هدف رسیده اند رفته اند و اقرارنامه تنظیم کرده و پاداش گرفته اند و من هیچ مدرکی دال بر رضایت والدین یا حتی خودشان در دستم نیست تا اگر کلشان از من ناراضی باشند بتوانم اثبات کنم فعالیتهای من به میل خودشان و بنا بر رضایت والدین قانونی ایشان بوده است. همین مورد هم که پیش آمده نشان از انجام امر مورد نظر از سوی من دارد. اما چون او وادار به شکایت و انتقاد گشته من مجبور شدم که کارم را ناقص انجام دهم تا چیزی برای اعتراف و لو دادن نداشته باشد. حال که این طور شده مدام حرفش را عوض می کند و اول می گوید که ساعت های ۷ و ۹.۵ شب یک شهریور و بعد می گوید نه من ۵ داشتم می رفتم کلاس فوتبال و ۷.۵ بر می گشتم. در حالی که من روز یک شهریور کتک سختی از یک جوان ناراضی خوردم و کلا تا فردایش از منزل خارج نشدم به نحوی که وقتی مادرم برای نصب میز به فروشگاه می رفت من او را همراهی نکردم. حتی همه کسبه برای اعتراض به او مراجعه کردند و با توجه به عدم حضور من، غیبت و تهمت و دروغ و تجسس (سوره احزاب) را در مورد من انجام دادند. با این حال کل حرفهایی که به مادرم زده بودند را یادشان رفت و هنگام پر کردن فرم استشهاد چیزهای دیگری بلغور نمودند. حال آن پسر که می گفت من از او خواسته ام به زور برود داخل فروشگاه در کلانتری چیز دیگری گفت او فرمود ؛ دست من را کشیده و برده داخل و بعد از ایجاد ممانعت از خروج، من توانستم فرار کنم. در حالی که من برای روز ۲۹ مرداد شاهد دارم که قضیه به شکل دیگری بوده و در روز ۱ شهریور مورد نظر، تنها مادرم آنجا بود و به گفته ایشان، او از مادرم سراغ من را گرفته و رفته است

به هرحال تمام کسانی که به داخل فروشگاه راه یافته اند راضی بوده اند و این پسر فقط به خاطر اینکه نتوانسته از سد مباشر من که لای در واستاده بود عبور کند وادار به شکایت شده که نشان از مخالفت آینده همه بچه ها با من و مغازه ام و در نتیجه عدم امکان همکاری و معامله از همین الآن به بعد دارد. در صورتی که کسی تمایل به همبازی شدن با خود من را دارد می تواند به خانه ام مراجعه کند. به زودی کل اشیائ درون مغازه جمع آوری و به سوئیت سامان منتقل گشته و مراحل کسب جواز کسب اتحادیه از دفتر اصناف در حال پیگیریست اما بدون ثبت نام و پرداخت پیش از موعد ما گیم سنتر اصلی را افتتاح نخواهیم کرد.

دلیل اصلی تعطیلی مغازه این بود که مادرم با شخصی به نام سینا دولت خانی در تماس است که قرار بود همان شب ۲ شهریور ساعت ۷ بیاید منزل ما و من مجبور بودم آن ساعت در منزل باشم ولی پلیس که اصلا با موضوع دولتی بودن سینا موافق نبود برنامه ای ترتیب داد که سامان به بهانه ای در مغازه نگه داشته شود یا اینکه در صورت مقاومت بازداشت گردد و به این نحو در روز اول هفته گرامیداشت دولت من به زندان کلانتری منتقل گردیدم و تا فردا ۳ شهریور ساعت ۱۱.۵ هم در دادگاه بودم. ضمنا به همین دلیل من تمهیداتی اندیشیده ام و پیش بینی هایی صورت داده ام که شامل خرید اجناس سوپری از بامیلو(امروز ۴ شهریور می آید) و سفارش تفنگ و دوربین امنیتی و قهوه جوش از دیجی کالا( از ۵ شهریور دریافت می گردد) با آدرس فروشگاه است اما چون فروشگاه تعطیل است از همین کانال ارتباطی توصیه می کنم که لغو نکرده و به آدرس پیشین واقع در محل سوئيت۲۲ مراجعه کنند.

آخرین خبرها شامل خروج دو نفر به نامهای سجاد(مهراب سجادی نام مستعار او در کلانتری و ماهان نامش در کلن است) از کلن پرسپولیس دات کام، و امید(با نام فاطمه در کلن تری) از کل باشگاه است. ضمنا کلید های مغازه توسط مهری جمع آوری شده و تعدادی کیک و کلوچه در گیم نت در حال خراب شدن هستند که دوستانی که مایلند بخورند به من سفارش دهند تا تحویل دهم. دلیل اصلی خروج و ترک من از کلانتری هم آیفون۵س ام بود که شارژش در حال اتمام بوده و به پاور بانک وصل نکرده بودم که به همین علت برگشتم. هم اکنون مادرم به شدت از کار من در مورد چیدن کتابهای آموزش رباتیک در کمد و گذاشتن آگهیهای تخصصی و خصوصی پشت شیشه راضی هستند و ممکن است دوباره بازگشایی شود اما با حضور یک همکار و شریک به نام سینا یا سیروس و حتما دوربین امنیتی هم خواهد داشت و تابلو خور می شود که اگر کسی اعتراض کرد همانجا با مدرک و دلیل قال قضیه را بکنیم و به اصطلاح یا بگیریمش یا جمعش کنیم.

بازی بعدی که دوستان درخواست کرده اند wwe2k17 می باشد که مبلغ ۱۴۰۰۰۰ فی خورده به زودی خریداری می شود. کارتهای ویزیت چاپ شده و آماده پخش است و در صورت رضایت مشتریان تراکت هم توزیع خواهم کرد.

مشاور قاضی پرسید که آیا گیم نت دوربین امنیتی دارد؟ گفتم نه پرسید آیا مجردی؟ گفتم بله. چرا مجرد و من آزاد شدم. در کلانتری هم پلیس دفتر دار دو بار از من و یک بار هم از مادرم موضوع دوربین امنیتی را جویا شد.

Playlist

Album Releases

music theme
CIA+FBI
Listen Song
music theme
آتنا اصلانی
Listen Song
music theme
بنیتا
Listen Song
music theme
ملیکا
Listen Song
music theme
iran.australia
Listen Song
music theme
احمد میرزا
Listen Song
music theme
محمود میرزا
Listen Song
music theme
یوسف
Listen Song

Events

  • music theme
    مجرم زندانی

    در ایران بلاگ نویس ها را بازداشت می کنند مگر آنکه کل موضوعات شخصی باشد

    2014Dec 28
  • music theme
    هفته دولت

    امروز روز سوم هفته دولت است فردا دیجی کالا می آید

    2014Dec 28
  • music theme
    افتتاح باشگاه زیرزمینی

    پلیس نمی تواند بدون ایجاد مزاحمت به شکایت کسی ترتیب اثر بدهد

    2014Dec 28
  • music theme
    قابلیت تجاری شدن

    شهرداری، مزون ها و بوتیک ها را تجاری موقت می کند

    2014Dec 28

Blog

  • طریق آشنایی
    داستان آشنایی ما
    Posted on: Jan 1, 2014

    ۱۱۰ یعنی علی و من سامانم یعنی ۱۵۲ قیاسی می شود ۱۸۱ پدرم ۱۱۸ است

  • music theme
    New trends in music
    Posted on: Jan 1, 2014

    همه آهنگها هوی متال بوده از گروه متالیکا با سرپرستی میکاییل و مازیار هستند

  • music theme
    سوئیت ۲۲/۲
    Posted on: Jan 1, 2014

    پلاک نخورده اما بین ۲۲ و ۲۴ مشخص است با نرده های سفید و طلق شفاف

  • music theme
    همسایه محمد
    Posted on: Jan 1, 2014

    وقتی از پلیس برگشتم یک تفنگ بهم داد

Contact

Get in touch or
Just say Hello!